وبلاگ آموزشی استاد شایسته

وبلاگ آموزشی استاد شایسته

انتخابی از مطالب و داستانهای آموزنده درباره مدیریت، اقتصاد، روانشناسی، موفقیت ، سلامت؛ و نظرات شخصی نویسنده
وبلاگ آموزشی استاد شایسته

وبلاگ آموزشی استاد شایسته

انتخابی از مطالب و داستانهای آموزنده درباره مدیریت، اقتصاد، روانشناسی، موفقیت ، سلامت؛ و نظرات شخصی نویسنده

چگونه با افرادی که خود را عقل کل میدانند رفتار کنیم؟

آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم. سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون اینکه با او وارد یک رقابت  دردسرساز شوید.

اول از همه اینکه باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. بعنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آنها بگویید که یک راه بهتر برای اینکار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.

چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند
 

ادامه مطلب ...

تعرض در محیط کار فراتر از یه لمس خواسته یا ناخواسته‌اس!

و‌ اپیزود دوم از فصل دوم اختصاص داده شده به این موضوع و تجربیاتی که شما قراره با ما به اشتراک بذارید!

بر خلاف اولین چیزی که به ذهنمون ‌میرسه تعرض فقط جنبه‌ی فیزیکی و جنسی نداره! تعرض میتونه شامل خیلی از رفتارها و حرف‌هایی باشه که می‌تونن آزاردهنده باشن و محیط کار رو ناامن و ناخوشایند کنن برامون و به طور مستقیم یا غیرمستقیم، سلامت و امنیت روانی و جسمی مارو توی محیط کار مختل کنن!

خیلی از ما در طول روز با این رفتارها روبرو میشیم، حس ناخوشایندش رو هم تجربه میکنیم و متوجه نمیشیم که این‌ها تعرض هستن!

یا فکر میکنیم چون مرد هستیم یا مدیر هستیم تعرض برای ما نمیتونه اتفاق بیافته ! یا چون زن هستیم هر رفتاری انجام بدیم تعرض محسوب نمیشه!

سکوت در برابر تعرض فقط باعث میشه که این رفتارها ادامه پیدا کنن و حتی بیشتر هم بشن! اما نکته‌ی مهم و ناخوشایندش چیه؟ استفاده از لیبل تعرض و قربانی‌شدن به این سادگی‌ها هم نیست ....! 

اگر دوست دارید توی ساخت این اپیزود مشارکت داشته باشید و خودتون یا اطرافیانتون تجربه‌ی تعرض توی محیط کار رو دارید حتما برامون بفرستید توی تلگرام، ویدیوی زیر رو نگاه کنید 


https://redl.ink/RaddeMaa

▪️تجربیات شما به صورت ناشناس و با رعایت ملاحظات انتقال داده میشن

▪️دلتون خواست اینجا بنویسید چه رفتارهایی از نظر شما تعرض محسوب میشن


#تعرض_در_محیط_کار

مسیر توسعه فردی

گروه اول افرادی هستند که خیلی مراقب خودشون هستند. ورزش می‌کنن؛ غذای مناسب میخورن؛ به موقع تفریح میکنن و خلاصه با توجه به خودشون از زندگی لذت میبرند.

گروه دوم همه محسنات گروه اول رو دارن اما اهل دوستی با دیگران هم هستند. یعنی بده بستان دارند. اگر نیازهایی از اونا رو طبق قرار رفع کنید؛ آنها هم طبق توافق نیازهای شما رو رفع میکنن و از محاسن روابط اجتماعی شون هم بهره میبرند.


گروه سوم همه محسنات گروه های قبلی رو دارن اما برای رفع نیازهای بقیه هیچ شرطی ندارن. اینا متناسب با استعداد و علاقه شون کسب مهارت کردن و بدون هیچ ملاحظه تجاری صرفا برای خاطر دل خودشون به دیگران خدمت میکنن. حوزه ای که به آن فکر میکنن نه محدودیت زمانی داره نه جغرافیایی.
تجربه نشون داده گروه سوم از نوعی حال خوش دایمی و بسیار عمیق بهره میبرند.
در مسیر توسعه فردی باید بتوانیم به گروه سوم بپیوندیم.

من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و چه خالی می رفت!

من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و چه خالی می رفت!  (سهراب سپهری)

اشعار سهراب سپهری به زبان انگلیسی

داستایوفسکی در زندان سگی رو می‌بینه که همه زندانی‌ها بهش لگد می‌زنن

اون متوجه میشه که سگ از زندانی‌ها فرار نمی‌کنه، برعکس وقتی اون‌ها بهش نزدیک میشن، خم میشه و حالت لگد خوردن می‌گیره!

یه روز داستایوفسکی بهش نزدیک میشه و سرشو نوازش می‌کنه.

سگ با تعجب و ترس نگاه می‌کنه، ازش دور میشه و به شکل تلخی ناله می‌کنه.

از اون روز به بعد، سگ هر بار که داستایوفسکی رو می‌دید فرار می‌کرد!

اون سگ با بدرفتاری خو گرفته بود و از هر شکل دیگه‌ای از توجه می‌ترسید،وقتی کسی باهاش خوش رفتاری می‌کرد، امنیتشو در خطر می‌دید!


در مورد انسان‌ها هم همین حالت صدق میکنه.

 آدمایی که تمام عمرشون بد رفتاری و بی اعتمادی دیدن، نمیدونن وقتی محبت می‌بینن چطور برخورد کنن، دنیای خوش رفتاری و اعتماد رو نمی‌شناسن، در اون احساس غریبی می‌کنن و ترس، ناباوری و اضطراب اون‌ها رو فرا می‌گیره. 

در واقع برای آدما «خوبی که نمی‌شناسن از بدی که می‌شناسن، خطرناک تره!»

بی دلیل نیست که گاهی کسایی که باهاشون بدرفتاری می‌کنی ستایشت می‌کنن و اون‌هایی که باهاشون خوش رفتاری می‌کنی ازت ناراحت میشن چون به خوبی و محبت خو نگرفتن و بیگانن باهاش


 

https://ble.ir/kalameziba

https://Eitaa.com/kalamezibaa

https://chat.whatsapp.com/KhfG4RpyJSf98eXxS2xv0p


کتاب پشت پرده ریاکاری - قفل


 ✴⁩ بریده ای از کتاب پشت پرده ریاکاری اثر " دن اریلی روانشناس ومتخصص اقتصاد رفتاری"

تئوری سوسک

تئوری سوسک!!

داستانی در این رابطه وجود دارد

که منسوب به "ساندار پیچای" است.

"ساندار پیچای"،یک مهندس و مدیر

اجرایی هندی تبار در حوزه فناوری

اطلاعات است که از دهم آگوست ۲۰۱۵

به عنوان مدیر عامل اجرایی شرکت

"گوگل"انتخاب شد.

این داستان را "ساندار" در سخرانی

خود در گوگل بیان کرده است و

"تئوری سوسک در توسعه شخصی"

از آن نشأت می گیرد:

در یک رستوران،یک "سوسک"

ناگهان از جایی پر میزند و بر روی

یک خانم می نشیند.

آن خانم از روی ترس شروع به فریاد

می کند.

وحشت زده بلند می شود و سعی ‌می کند

با پریدن و تکان دادن دست هایش،

"سوسک" را از خود دور کند.

واکنش او مُسری بود و افراد دیگری هم

که سر همان میز بودند وحشت زده

می شوند.

بالاخره آن خانم موفق می شود

سوسک را از خود دور کند.


"سوسک" پر میزند و روی خانم دیگری

نزدیکی او می نشیند.

این بار نوبت او و افراد نزدیکش می شود

که همین حرکت ها را تکرار کنند!


"پیشخدمت" به سمت آنها می‌دود تا

کمک کند.

در اثر واکنش های خانم دوم، این بار

"سوسک" پر میزند و روی"پیشخدمت"

می نشیند.


پیشخدمت محکم می ایستد و به

رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه

می کند.


زمانی که مطمئن میشود،"سوسک"

را با انگشتانش می گیرد و به خارج

رستوران پرت می کند.

در حالی‌که قهوه‌ام را مزه مزه

می کردم، شاهد این جریان بودم و

ذهنم درگیر این موضوع شد.

آیا "سوسک" باعث این رفتارِ

"هیستریک" شده بود؟

اگر اینطور بود،چرا "پیشخدمت" دچار

این رفتار نشد؟

چرا او تقریباً به شکل ایده آلی این

مسئله را حل کرد،بدون اینکه آشفتگی

ایجاد کند؟


این "سوسک" نبود که باعث این

ناآرامی و ناراحتی خانم ها شده بود،

بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد

با "سوسک" موجب ناراحتی شان

شده بود.

من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم

یا مدیرم بر سر من نیست که موجب

ناراحتی من می شود،بلکه ناتوانی من

در برخورد با این مسائل است که من

را ناراحت می‌کند.

این ترافیک بزرگراه نیست که من

را ناراحت میکند، این ناتوانی من در

برخورد با این پدیده ‌است که موجب

ناراحتیم می شود.

من فهمیدم در زندگی نباید"واکنش"

نشان داد، بلکه باید "پاسخ" داد.

آن خانم‌ها به اتفاق رخ داده "واکنش"

نشان دادند،در حالیکه "پیشخدمت"،

"پاسخ" داد.

"واکنش" ها همیشه غریزی هستند

در حالی‌که "پاسخ" ها همراه با تفکرند!

این مفهوم مهمی در فهم زندگی

است.

آدمی که خوشحال است به این

خاطر نیست که همه چیز در زندگیش

درست است؛

او به این خاطر خوشحال است که

"دیدگاهش" نسبت به مسائل درست

است....!!