محیط کسب و کار دارای ویژگی های متعددی است که بر نحوه عملکرد و رقابت شرکت ها تأثیر می گذارد.
ویژگی های محیط کسب و کار حول شرایط اقتصادی، تأثیرات سیاسی، پیشرفت های تکنولوژیکی، رقابت و نیروهای قانونی و نظارتی می چرخد.
شرکت ها باید همه این عناصر را هنگام برنامه ریزی استراتژی های خود در نظر بگیرند.
محیط کسب و کار به عنوان جو یا شرایطی که یک شرکت تجاری را در بر می گیرد، تعریف می شود. این شامل عوامل داخلی و خارجی است که بر نحوه عملکرد آن تأثیر می گذارد. محیط داخلی شامل عناصر درون شرکت، مانند کارکنان و منابع آن است. در حالی که محیط خارجی به عوامل خارج از آن، مانند سیاست های دولت، اقتصاد و صنعتی که در آن فعالیت می کند، اشاره دارد.
هنگامی که به محیط یک شرکت تجاری نگاه می کنیم، مهم است که درک کنیم که اجزای محیط آن در یک حالت مغاطیسی ثابت هستند. ویژگی هایی مانند تغییرات اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فناوری می تواند بر محیط های داخلی و خارجی یک شرکت تجاری تأثیر بگذارد. رهبران کسب و کار باید از این تغییرات آگاه باشند تا اثرات آنها را بهتر پیش بینی کنند و بر اساس آن برنامه ریزی کنند.
برخی از تعاریف محیط کسب و کار عبارتند از : ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
یک نگاه به این ۲ جمله بیندازید؛ فرق زیادی بین آنهاست!
- اگر به نظرت اشتباه کردم، عذرخواهی میکنم
- قبول دارم اشتباه کردم، عذرخواهی میکنم. چه کاری برای حل آن میتوانم کنم؟
در دنیای کسبوکارها و مشتریها هم همین قضیه صدق میکند. «ببخشید» همیشه آب روی آتش نیست که مشتری خشمگین به مشتری راضی تبدیل شود. منِ کسبوکار میتوانم مدام در شبکههای اجتماعی عذرخواهی کنم و شمارهٔ پیگیری از مشتری بگیرم؛ ولی آیا فایده دارد؟
در ادامه، مراحل تحقیق و نتایج آن را بررسی میکنیم تا ببینید چرا «ببخشید» لازم است، ولی کافی نیست. در این تحقیق، از مشتریان قبل از تعامل با خدمات مشتری اجازه گرفته شد تا از دادههای گفتوگوی آنها استفاده شود.
شایعترین خطا، تقلید از قیمت رقبا است. اینکه لیست قیمت رقیب را بگیرید و کمی پایینتر قیمت بدهید، نشانه بزدلی است و پیامی جز این ندارد: من فقط ارزانترم، همین.
قیمتگذاری نباید وظیفه واحد مالی یا حسابداری باشد (که فقط به قیمت تمامشده فکر میکنند)؛ قیمتگذاری وظیفه واحد بازاریابی است.
قیمت پیامی است که میگوید: من به کیفیت محصولم اطمینان دارم و میارزم. اگر از ترسِ نفروختن قیمت را پایین میآورید، یعنی هنوز به ارزش محصول خودتان باور ندارید.
https://eitaa.com/16224706/5021
زمان مفهومی است که هر روز با آن سروکار داریم. هر دقیقه ۶۰ ثانیه، هر ساعت ۶۰ دقیقه و هر روز ۲۴ ساعت است. ما در دل یک ساختار خطی از زمان زندگی میکنیم؛ چیزی که آن را بهعنوان «زمان خطی» میشناسیم. از کودکی با این نظم بزرگ میشویم و ناخودآگاه باور میکنیم که زمان همیشه همینگونه پیش میرود: از گذشته به آینده، بیوقفه و بدون بازگشت.
زمان، با همهی نفوذش در زندگیمان، همچنان یکی از مبهمترین مفاهیم هستی است. ما آن را اندازه میگیریم، با آن برنامهریزی میکنیم و حتی پیر شدنمان را با آن میسنجیم، اما هنوز نمیدانیم دقیقاً چیست. دانشمندان، فیزیکدانان نظری و فیلسوفان، از قرنها پیش در تلاش هستند تا زمان را بفهمند و تعریف کنند، اما هنوز هم پاسخ روشنی وجود ندارد.
اما واقعاً زمان چیست؟ آیا میتوانیم اثبات کنیم که زمان واقعاً وجود دارد؟ یا ممکن است تمام آنچه دربارهی زمان میدانیم، تنها یک قرارداد ذهنی و ابزاری برای نظمبخشی به دنیای پیچیدهمان باشد؟
سازمانها برای هماهنگسازی ساختار، عملیات و استراتژی خود، به مدلهای طراحی سازمانی متکی هستند—ابزارهایی که به مدیران کمک میکنند تا پیچیدگیها را مدیریت کنند و مسیر رشد را هموار سازند. اما در گذشته، این بازطراحیها بیشتر به عنوان اصلاحات دورهای انجام میشدند، هر چند سال یک بار یا حتی در بازههای یک دههای. امروز اما، با پیشرفتهای فناوری، فشارهای رقابتی و تحول شیوههای کاری، بازطراحی به یک ضرورت دائمی تبدیل شده است.
آلن لیتل
شغل,خبرنگار ارشد، بیبیسی
ماه گذشته وقتی از ترامپ پرسیدند آیا قصد دارد در حمله به ایران به اسرائیل بپیوندد یا نه، گفت:
«شاید. شاید هم نه. هیچکس نمیداند قرار است چه کار کنم.»
او به جهان چنین القا کرد که با توقفی دو هفتهای برای ازسرگیری مذاکرات با ایران موافقت کرده است، اما سپس بیاعتنا به آن توافق، ایران را بمباران کرد.
الگویی در حال شکلگیری است: قابل پیشبینیترین ویژگی ترامپ، پیشبینیناپذیری اوست. او مرتب نظرش را تغییر میدهد، حرف خودش را نقض میکند و رفتار ثابتی ندارد.
پیتر تروبوویتس، استاد روابط بینالملل در مدرسه اقتصاد لندن، میگوید: «ترامپ روند سیاستگذاری بسیار متمرکزی راهانداخته که شاید متمرکزترین از زمان ریچارد نیکسون باشد؛ دستکم در حوزه سیاست خارجی.»
«این باعث شده تصمیمگیریها بیشتر وابسته به شخصیت، اولویتها و خلقوخوی ترامپ باشد.»
در هر نظام اجتماعی یا سازمانی، رفتار مدیران کانون تأثیرگذاری بر فضای اخلاقی و فرهنگی آن محیط است. مدیران نه تنها مسئول اداره امور هستند، بلکه رفتار آنها بهعنوان یک الگو، مرزهای اخلاقی افراد را میسازد یا تغییر میدهد.
مطالعات نشان میدهند که احساس عدالت و احترام در تعاملات کاری یا اجتماعی، اصلیترین عاملی است که اخلاقیات را حفظ و تقویت میکند.
برای مثال، آزمایشی توسط دن آریلی نشان داد که وقتی آزمایشگر با مشتریان رفتاری محترمانه داشت، افراد بیشتر تمایل داشتند اشتباهات مثل دریافت پول اضافی را صادقانه اصلاح کنند.
اما زمانی که همان آزمایشگر بیاحترامی نشان داد یا وقت مشتریان را بدون عذرخواهی تلف کرد، بسیاری از افراد خود را مجاز دانستند به اصول اخلاقی توجهی نکنند.
این آزمایش بیانگر یک واقعیت مهم است:
اگر مردم یا کارکنان در محیطی باشند که بیعدالتی یا ظلم را از مدیران آن حس کنند، تمایل کمتری به رعایت هنجارهای اخلاقی دارند.
این احساس میتواند زمینهساز رفتارهایی همچون کمکاری، ریاکاری، تقلب و حتی دزدی شود. به عبارت بهتر، شکاف بین رفتار مدیران و اصول اخلاقی در نهایت میتواند اخلاق عمومی را متزلزل کند.
نکته کلیدی:
مدیران با رفتار خود، انگارههایی را در ذهن کارکنان و جامعه میسازند. زمانی که مدیریت بر پایه عدالت، احترام و الگوی رفتاری سالم باشد، هنجارهای مثبت جایگاه مستحکمی پیدا میکنند. اما اگر جای این رفتارها را بیاحترامی، تبعیض یا ظلم بگیرد، مردم از اصول اخلاقی فاصله میگیرند و جامعه یا سازمان به سمت آسیبهای جدی حرکت میکند.
پیام اصلی: مدیران باید درک کنند که هر اقدام و تصمیم آنان، الگوی بزرگی برای زیردستان خود است. آنان با رفتار خود میتوانند جامعهای را به سمت رشد اخلاقی هدایت کنند یا باعث متزلزل شدن ارزشهای آن شوند.
اخلاق قوی و کارآمد، از عدالت رفتاری مدیران آغاز میشود.