وبلاگ آموزشی استاد شایسته

وبلاگ آموزشی استاد شایسته

انتخابی از مطالب و داستانهای آموزنده درباره مدیریت، اقتصاد، روانشناسی، موفقیت ، سلامت؛ و نظرات شخصی نویسنده
وبلاگ آموزشی استاد شایسته

وبلاگ آموزشی استاد شایسته

انتخابی از مطالب و داستانهای آموزنده درباره مدیریت، اقتصاد، روانشناسی، موفقیت ، سلامت؛ و نظرات شخصی نویسنده

تقویت قدرت داخلی یا استفاده از فرصتهای خارجی؟

‍ تمامِ دورانِ سلطنتِ #نادر_شاه (۱۱۲۶ - ۱۱۱۵ خورشیدی) به کشورگشایی گذشت؛ و با وجود اینکه زمینه‌های عینی آن وجود نداشت اما او احیای امپراتوری ایران را در سر می پروراند و همین سیاستِ نامعقول او، باعث شد که تولیدکنندگانِ مستقیم که به‌راستی زندگی سختی داشتند مستمندتر  و بیچاره‌‌تر بشوند. 


درآمدهای دولت به جای اینکه صرفِ احیایِ امکاناتِ تولیدی، نظام آبیاری منهدم شده، جاده‌ها، کاروان‌سراها و ...  بشود، در جنگ‌های نادرشاه در هندوستان به هدر رفت و به این ترتیب، ایران از موقعیتی مناسب برایِ احیایِ بنیه‎‌ اقتصادی خویش محروم ماند.


 ارزش آن چه که هندوستان توسط نادرشاه  غارت شد، حدود ۸۷ تا ۱۲۰ میلیون لیره استرلینگ تخمین زده می شود که عمدتاً در کلاتِ نادری به صورت دفینه در آمد و احتکار شد و تاثیری بر رشد اقتصادی ایران نداشت. 

تنها دستاورد نادر از پیروزی در هندوستان این بود که بلند پروازی‌هایِ نظامی او بال و پر بیشتری داد و تامین مالی این لشکرکشی های ناصواب به افزایش هرچه بیشتر مالیات‌ها منجر شد. 


به نمونه کوچکی از ستمگری‌هایِ نادر شاه در یکی از ایالات ایران توجه کنید:

"برای لشکرکشی مجدد به قندهار، مردمِ کرمان را آن چنان لخت کرده و همه چیز آنها را مصادره نمود که به مدت هفت سال آن ایالت با قحطی روبرو شده بود."


پندانه ۲:

نطر یک کاربر

این برداشت نادرست است و کسانی که تاریخِ ایران را بی‌غرض خوانده‌اند و از مطالعه کافی برخوردارند قطعاً از وضعیّتِ اسفبارِ ایران بویژه در زمان شاه سلطان حسین صفوی و حمله افغان‌ها به ایران و تصرّفِ ایران بدست آنان و جنایاتی که توسّطِ افغان‌ها بر ایران و ایرانیان رفت و خزانه‌یِ تهی و ناامنی و ازهم‌گسیختگیِ کشور به خوبی آگاهند و اگر نبود "نادر" و آنچه او انجام داد و آن امنیّتی که به ارمغان آورد، قسمتی از ایرانِ امروز جزئی از افغانستان بود و الباقی هر کدام سهم یکی از همسایگانِ امروزی و امروز ایران‌ی وجود نداشت تا نویسنده‌یِ چنین مطلبی در گوشه‌یِ نرمِ عافیت بنشیند و قلم در دست گرفته و به راحتی بر یکی از احیاکنندگانِ دگرباره‌یِ این سرزمین بتازد.

و امّا آنچه در کلاتِ نادری نگهداری می‌شد، خزانه‌یِ کشور بود و اگر نبود خیانتِ خائنان که در هر دوره‌ای لطماتِ جبران‌ناپذیری بر این مرز و بوم وارد آورده‌اند، زندگیِ نادر به آن زودی پایان نیافته و قطعاً ایران مسیرِ پیشرفت و ترقّی را همچنان می‌پیمود.

یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!

به مدت چندین سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنیا فرستاده شده بود. 

من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.

 همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. سرخ پوست ها و مکزیکی های آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند.  غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدرعذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم.

نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی توانم دوام بیاورم. می خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. 

پدر نامه ام  را با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.«دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!»

بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم.

 تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟ 

با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد.

 وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند. 

به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم.

 چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می کردم. دنبال گوش ماهی هایی می رفتم که از میلیون ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

چه چیزی تغییر کرده بود؟ 

صحرا و بومی ها همان بودند.

 این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا  تبدیل کرده بود. 

من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان” در مورد زندگی درصحرای  ماجوی نوشتم.

 من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم.

اگر به فرزندان خود رویارویی با سختی های زندگی را نیاموزیم در حق آنها ظلم کرده ایم.

shayestehmr.blogsky.com 

#دیل_کارنگی

سلامی چو بوی خوش آشنایی بر شما دوست عزیز

اینجا هستیم تا باهم بیاندیشیم و بگوییم و بیاموزیم.

اینجانب مشاور در حوزه مدیریت و سلامت هستم  روزمه خودم رو در این وبلاگوخواهم گذاشت تا شناخت بیشتری از هم داشته باشیم.

معتقدم داستانهای کوتاه آموزنده یکی از بهترین روشهای به اشتراک گذاشتن تجربیات بشر بوده و تا کنون هم این روش ادامه داشته است.

قرآن بزرگترین و عمیقترین معارف‌بشری و الهی را با داستانهای خود بیان کرده در کتب مقدس ادیان دیگر هم همین روش را‌مشاهده می کنیم و از بزرگترین حکیمان جهان هم حکایتهای شیرین و تلخ بسیاری را خوانده ایم از شاهنامه فردوسی تا گلستان سعدی و عطارنامه و شیرین و فرهاد نظامی و‌..

در زندگی ماشینی و موبایلی این روزها حکایتهای آموزنده ی کوتاه جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.

ذکر مطالب این وبلاگ با ذکر نشانی این وبلاگ‌کاملا مجاز هست!