کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
چرا امارات وزارت هوش مصنوعی ایجاد کرد و اولین وزیر هوش مصنوعی جهان را منصوب کرد؟ به خاطر پرستیژ؟ صد در صد نه! سهم هوش مصنوعی در اقتصاد جهان در سال 2030 به بیش از 15 تریلیون دلار می رسد. بنابراین امارات تصمیم گرفته چند برنامه اجرا کند از جمله برنامه تبدیل دوبی به شهر تمام هوشمند و برنامه چاپ سه بعدی دبی! یعنی چه؟ یعنی تا سال 2030، 25 درصد ساختمان های دوبی با استفاده از فناوری سه بعدی ساخته شود و ...
دولت کره قصد دارد علاوه بر سرمایه گذاری ۱.۷ تریلیون وون روی تکنولوژی اتومبیل های خودران، از سرمایه گذاری 35 میلیارد دلاری یک شرکت خصوصی در این زمینه حمایت کند؟ آیا به خاطر این است که خوشی زیر دلشان را زده است و از ماشین های فعلی ناراضی اند؟ قطعا نه! به این خاطر که می دانند آینده خودروها را تکنولوژی های جدید رقم خواهند زد. امروز اگر غفلت کنند فردا را از دست خواهند داد.
گوگل اعلام کرده ۱۰ میلیارد دلار در هند سرمایهگذاری انجام می دهد. از خود سوال کنیم چرا گوگل در ایران 10 نه بلکه فقط 1 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمی دهد؟ همین سرمایه گذاری هاست که باعث شده استارتآپ های هندی در سال قبل درآمد 14.8 میلیارد دلاری داشته اند. تقریبا ده سال پیش گردش مالی استارتآپهای هندی 550 میلیون دلار بود که الان 27 برابر شده. چرا ما مانند هند نشدیم؟ آیا هندی ها از ما باهوش ترند؟
طبق شاخصهای بازارهای سرمایه جهانی، چهار شرکت از ۱۰ برند برتر جهان در حوزه تکنولوژی های پیشرفته، جزو برندهای آسیایی هستند. ده سال قبل یعنی سال ۲۰۱۰ آسیا هیچ نمایندهای در این بخش نداشت. چرا ایران هیچ نماینده ای ندارد
تحلیل و تجویز راهبردی:
کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم! این جمله را ظاهرا محمدرضاشاه در جشنهای ۲۵۰۰ ساله در برابر آرامگاه کوروش خطاب به او گفته است. گاهی اوقات که سرمایهگذاریهای هوشمندانه جهان را با وضعیت خودمان مقایسه میکنم میگویم من اگر امروز بخواهم به کوروش چیزی بگویم احتمالا میشود این: کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
براستی زمانی که کشورهای جهان روی هوش مصنوعی، اتومبیل های خودران، اینترنت اشیاء، چاپ سه و چهار بعدی، روبات ها، بیگ دیتا و واقعیت مجازی سرمایه گذاری های سنگین میلیارد دلاری می کنند. دغدغه ما چیست؟ فیلترینگ یا عدم فیلترینگ اینستاگرام، افزایش یا کاهش قیمت دلار، صف خرید گوشت و مرغ و پوشک بچه، کره و روغن در ماه های مختلف. افق فکری همه تنزل پیدا کرده به پوشک بچه و قیمت دلار! وقتی در اخبار می خوانم که معاون اول رییس جمهور مملکت بابت تخم مرغ جلسه اضطراری گذاشته، می خواهم سرم را بکوبم به دیوار! فکر نکنید شوخی می کنم کافیست الان در موتور جستجوی گوگل تایپ کنید: معاون اول رییس جمهور و تخم مرغ. می فهمید که واقعا چنین مساله ای بوده و چنان جلسه ای گذاشته شده است.
مدیران ارشد باهوش کشورها فهمیده اند باید در حوزههای آیندهساز سرمایه گذاری کنند. پس باید خودشان مستقیما سرمایهگذاری کنند (مانند دوبی) یا فضا را فراهم کنند که چنین سرمایه گذاری هایی در آن کشور انجام شود (مانند هند) یا هر دو (مانند چین).
چه می توان کرد؟
هم حاکمان و هم شهروندان، افق فکری خودمان را گسترش دهیم، با جهان آشنا شویم. روندهای جهانی را بشناسیم و به آینده جهان در ده، بیست و پنجاه سال آینده فکر کنیم. با صنایعی میلیارد دلاری آینده یعنی اینترنت اشیاء، چاپ سه بعدی، روبات ها، هوش مصنوعی، ژن درمانی، قطعات یدکی بدن آشنا شویم (گزارش تصویر جهان در سال 2030 به ویژه برای مدیران ارشد کشور، مدیران ارشد کسب وکار و جوانان زیر 25 سال تدوین شده است: لینک دانلود).
شرایطی را فراهم کنیم که سطح دغدغه های مردمان این سرزمین از تخم مرغ، پوشک، دلار و قرعهکشی خودور بالاتر بیاید و ذهن شان رها شود برای پرداختن به خلق آینده (کارآفرینی) یا سرمایه گذاری روی آینده. کشور را از مسایل حاشیهای و فرسایشی (مانند تنش با جهان، تخاصم ایدئولوژیک، تحریم، خودی و غیرخودی و فیلترینگ و ...) برهانیم. راهش آنست که اولویتهای کشور را نه در مقابله که در رشد و پیشرفت تعریف کنیم. مردمی که از فردای خود اطمینانی ندارند نمی توانند به ده سال آینده فکر کنند.
3. فعلا تا اطلاع ثانوی دولت هیچ پولی ندارد برای امور توسعهای و سرمایهگذاریهای آینده ساز. باشد! ولی همین دولت/حکومت می تواند بدون یک ریال هزینه، فضای کسب وکار و سرمایه گذاری را برای سرمایه گذاران در حوزههایی مانند بلاک چین، هلث تک، هوش مصنوعی و ... فراهم کند! باور کنیم باور کنیم فراهم کردن بستر سرمایه گذاری داخلی و خارجی بر حوزههای آیندهساز (آن هم بدون یک ریال هزینه) بیش از تخم مرغ و پوشک بچه اهمیت دارد!
به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
ماتیاس هورکس* به عنوان محقق آینده پژوهی در جامعه آلمان و محافل اجتماعی و اقتصادی اروپا جایگاه ویژه ای دارد. تحلیل های او درباره آینده اغلب به واقعیت می پیوندد. او و همکارانش در «انستیتو تحقیقات آینده» به تازگی با انتشار کتابی زیر عنوان «جهان پس از کرونا» دیدگاههائی را مطرح کردهاند که در رسانههای آلمان بازتابی گسترده داشته است. وی با اشاره به بحران برآمده از شیوع ویروس کرونا، مینویسد: «این روزها اغلب از من پرسیده میشود که "دوران کرونا کی به پایان میرسد و ما به شرایط عادی برمیگردیم؟" من میگویم هرگز. برخی مقاطع تاریخی وجود دارند که مسیر آینده را تغییر میدهند. ما از این مقاطع به عنوان "بحران عمیق" نام میبریم. ما اکنون در این بزنگاه قرار گرفته ایم».
دنیائی که فرو می ریزد
ماتیاس هورکس معتقد است که در دوران کرونا، دنیائی که خیال میکردیم آن را میشناسیم فرو ریخته است. این دیدگاه بی شباهت به حرف یورگن هابرماس سرشناس ترین فیلسوف در قید حیات آلمان نیست. او گفته است: «کرونا باعث شد ما بفهمیم چقدر نمی فهمیم». هورکس بر گفته خود می افزاید: «اما پشت ریزش جهانی که خیال می کردیم میشناسیم، جهان دیگری در حال جوش خوردن است».
ما در جهان پساکرونا تعجب خواهیم کرد که محدودیتهای اجتماعی که ناگزیر به رعایت آنها شدیم، کمتر باعث تنهائی ما شدند، بلکه برعکس بعد از نخستین شوک، خیلیها حتی احساس راحتی میکردند که بسیاری از دوندگیها، حرافیها، ارتباط ها از کانالهای چندگانه ناگهان متوقف شد. چشم پوشیها نباید الزاما به معنای باختن باشند، بلکه میتوانند حتی فضای امکاناتی نو را به روی ما بگشایند. فاصلهای که ویروس ما را مجبور به رعایت آن کرده، همزمان نوع جدیدی از نزدیکی را به ما میآموزد. ما در این دوران انسانهائی را شناختیم که در حالت دیگر هرگز نمیشناختیم. ما با دوستان قدیم خود بیشتر تماس گرفتیم و ارتباط هائی را که رها شده و گسسته بودند محکم کردیم. خانوادهها، همسایگان و دوستان به هم نزدیک تر شدند در مواردی حتی تنش های پنهان را رها کردند. احترام اجتماعی که تا پیش از کرونا کاهش یافته بود، باز گشت، در مسابقات فوتبال پائیز امسال در مقایسه با پیش از کرونا که توده های خشمگین فریاد سر میدادند، فضائی کاملا متفاوت را تجربه خواهیم کرد و به تعجب خواهیم افتاد که چرا اینطور شده است؟
کرونا و تغییر رفتارهائی که آفرید
ماتیاس هورکس میافزاید: «ما تعجب خواهیم کرد که چگونه تکنولوژی فرهنگ دیجیتال در عمل جا باز کرده است، اغلب همکارانی که پیش از کرونا نسبت به کنفرانسهای ویدئوئی از راه دور دافعه داشتند و پروازهای ماموریتی را ترجیح می دادند، حالا متوجه می شوند که آن روش عملی تر و سازنده تر است.
آموزگاران درباره آموزش از طریق اینترنت بسیار آموخته اند، کار از خانه برای بسیاری یک امر طبیعی شده است. در مقابل تکنیک های فرهنگی کهنه شده دستخوش رنسانس شدهاند، انسان ها وقتی تلفن می زنند، به جای پیام گیر صدای اصلی صاحب خانه را می شنوند. ویروس فرهنگ مکالمات طولانی تلفنی را همراه آورد. پیامها، ناگهان معنائی تازه یافتند. انسان بار دیگر ارتباط با یکدیگر را جدی گرفت. فرهنگ تازه "در دسترس بودن و تعهدات متقابل" دوباره زنده شد. جوانانی که معمولا از چنگال شتاب و اضطراب رهائی نداشتند، ناگهان به قدم زدن های طولانی آغاز کردند. کاری که پیش تر بیگانه بود. کتاب خواندن ناگهان به فرهنگ روز تبدیل شد».
از دید ماتیاس هورکس بحرانها از طریق رفع پدیدههای فرسوده اثر میگذارند. او به نقش رسانهها اشاره میکند و میگوید: «هیستری ترس از بزرگ نمائی رسانهها، پس از شوک اولیه مرزهای خود را شناخت».
بازگشت به انسانیت
پژوهشگر آلمانی معتقد است در تابستان داروهائی کشف میشوند که شانس زنده ماندن را بالا میبرند. از این طریق آمار مرگ و میر پائین می آید و کرونا به ویروسی تبدیل میشود که ما باید با آن کنار بیائیم. چیزی مثل گریپ و بسیاری دیگر از بیماریها. کادرهای درمانی کمک میکنند، اما در کنار تکنیک های پیشرفته پزشکی، رفتار اجتماعی ما نیز تعیین کننده هستند. این که انسانها به رغم محدودیت های رادیکال توانستند همبستگی نشان دهند و سازنده باشند. هوش اجتماعی انسان کمک کرد. از این طریق، رابطه تکنیک و فرهنگ تنگاتنگ تر شد. پیش از بحران به نظر میرسید که تکنولوژی درمان همه دردها باشد و همه اتوپیها را در خود حمل کند، اما اکنون دوران عظمت تکنیک سپری شده است.
ما بیش از پیش توجه خود را بار دیگر به پرسشهای انسانی معطوف میکنیم:
انسان چیست؟ ما برای یکدیگر چه معنائی داریم؟ پس از کرونا، ما به پشت سر نگاه میکنیم و به یاد میآوریم که در روزهای ویروس واقعا چقدر انسانیت وجود داشت؟
نگاه پساکرونا به اقتصاد
ماتیاس هورکس بر این نظر است که در جهان پس از کرونا انسان ها به اقتصاد نیز نگاهی نو خواهند افکند. او مینویسد:
«ما تعجب خواهیم کرد که اقتصاد تا کجا توانست ضعیف شود، بدون آن که از هم بپاشد. اقتصادی که پیش تر با هر افزایش اندک مالیات ها و هر دخالت دولتی دستخوش ضعف می شد. با این که یک "آوریل سیاه" و آسیب دیدن زیرساخت ها را تجربه کردیم و بورسها ۵٠ درصد سقوط کردند و بسیاری از شرکت ها ورشکست شدند، هرگز به نقطه صفر نرسیدیم، چنان که پنداری اقتصاد یک موجود زنده است که می تواند بخوابد و حتی خواب ببیند.
در پائیز، بار دیگر یک اقتصاد جهانی وجود خواهد داشت. ما تعجب خواهیم کرد که حتی باختن سرمایه ها در جریان شکست بورس ها آنقدر که در آغاز می ترسیدیم دردناک نبود. در جهان نو ناگهان سرمایه دیگر نقش تعیین کننده ای نخواهد داشت. مهمتر همکاران خوب و یک باغ سبزی شکوفا است. آیا ویروس می تواند جهان ما را در مسیری تغییر دهد که در هرحال می خواست در همان مسیر تغییر کند؟»
در نگاه نهائی به جهان پساکرونا، محقق آلمانی می نویسد: «در پایان از دست دادن شدید کنترل، ناگهان یک نشئه قاعده مند مثبت ایجاد میشود. در پی یک دوران حیرت و ترس، یک نیروی داخلی سر بر می کشد. اما جهان به این تجربه منتهی می شود که: ما همچنان هستیم. نوعی "تازه بودن" در درون ما شکل میگیرد».
پوپولیستها بازندگان اصلی کرونا
ماتیاس هورکس همچنین بر این باور است که پوپولیستها در عرصه سیاست بازنده بزرگ کرونا خواهند بود، ترامپ در انتخابات ماه نوامبر شکست خواهد خورد و در مورد حزب دست راستی و بیگانه ستیز آلترناتیو برای آلمان ابهاماتی ظاهر خواهند شد. او استدلال میکند: «سیاست خشونت آمیز با جهان پس از کرونا تناسبی ندارد. در بحران کرونا آشکار میشود کسانی که میخواهند انسانها را علیه یکدیگر تحریک کنند سهمی در پرسش های مربوط به آینده ایفا نمی کنند. وقتش که رسید ناسازگاری لانه کرده در پوپولیسم کاملا آشکار می شود.»
تا به حال با کسی همسفر شدهاید که صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم؟
ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟
شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟
چند وقت پیش سفری پیش آمد، با یک گروه همسفر شدم، یک خانمی توی گروه بود نیقلیان، مثل مداد. خوب هم میخورد، اما مدام نگران وعده بعدی بود.
سالها پیش، یک دوستی داشتم هر روز صبح، نگران زنگ میزد که فلانی، اگر فلانی نباشد من میمیرم، همسرش را میگفت. من هر روز دلداریاش میدادم که نگران نباش، نمیمیری. یک روز به شوخی گفتم همان بهتر که او نباشد و تو بمیری، که اگر او باشد هم، تو با این ترسهایت میمیری.
امروز مثنوی معنوی را که ورق میزدم یادشان افتادم، هم آن همسفرم، هم آن دوست قدیمی. مثنوی یک قصهای دارد حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب میچرد، خوب میخورد، چاق و فربه میشود، بعد شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تنش گوشت شده بود، آب میشود.
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانیهای بیخود ما آدمهاست. حکایت همان ترسهایی، که هیچ وقت اتفاق نمیافتد، فقط لحظههایمان را هدر میدهد. یک روز چشم باز میکنی، به خودت میآیی، میبینی عمری در ترس گذشته و تو لذتی از روزهایت نبردی.
عادت کردهایم به دلواپس بودن
شرطی شده ایم که هر روز یک دلمشغولی و نگرانی پیدا کنیم.
یک روز غصه گذشته رهایمان نمیکند، یک روز دلواپسی فردا دست از سرمان بر نمیدارد.
یاد این شعر سهراب سپهری افتادم که میگه:
زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم
زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق
بجز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه و
اندازه ی یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم
انتخاب:
shayestehmr.blogsky.com